محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4158

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : ولايتدارى عاصم كمتر از يك سال بود ، به قولى هفت ماه بود ، وقتى اسد بن عبد الله بيامد حارث رفته بود و او عاصم را به زندان كرد و دربارهء آنچه خرج كرده بود پرسش كرد و به حساب كشيد و صد هزار درم از او مطالبه كرد و گفت : « تو غزا نكرده اى و از مرو برون نشده اى . » گويد : اسد عمارة بن حريم و عاملان جنيد را محبوس يافت و به آنها گفت : « دربارهء شما مطابق روش خودتان عمل كنم يا مطابق روش قومتان ؟ » گفتند : « مطابق روش خودت » و اسد آزادشان كرد . على ، به نقل از مشايخ خويش ، گويد : وقتى هشام بن عبد الملك از قضيهء حارث ابن سريج خبر يافت به خالد بن عبد الله نوشت : « برادرت را بفرست كه آنچه را به تباهى افتاده سامان دهد و اگر مايهء اميد بود آنجا بباشد . » گويد : پس خالد برادر خويش اسد را سوى خراسان فرستاد وقتى اسد آمد عاصم از خراسان بجز مرو و ناحيهء ابر شهر چيزى نداشت حارث بن سريج در مرو روذ بود و خالد بن عبيد الله هجرى در آمل بود ، اسد بيم داشت كه اگر به آهنگ حارث سوى مرو روذ رود خالد بن عبيد الله از جانب آمل وارد مرو شود و اگر آهنگ خالد كند حارث از جانب مرو روذ وارد آن شود . عاقبت مصمم شد كه عبد الرحمان ابن نعيم غامدى را با مردم كوفه و مردم شام از پى حارث به جانب مرو روذ فرستد خود اسد با كسان سوى آمل رفت و حوثرة بن يزيد عنبرى را بر مردم تميم گماشت . سپاه مردم آمل به سالارى زياد قرشى وابستهء حيان نبطى به نزد چاههاى عثمان به مقابلهء آنها آمد كه هزيمتشان كرد و تا در شهر برفتند ، آنگاه به كسان حمله آوردند و غلامى از آن اسد بن عبد الله به نام جبله كه پرچمدار وى بود كشته شد و مردم آمل در سه شهر خودشان حصارى شدند . گويد : اسد مقابل آنها فرود آمد و منجنيقها نصب كرد . سالار آمليان خالد بن عبيد الله هجرى بود ، از ياران حارث . عاقبت امان خواستند . رويد بن طارق قطعى